wegtauchen

Aussprache: /ˈvɛkˌtaʊ̯xn̩/
Worttrennung: weg·tau·chen
فعل

غواصی کردن (به زیر آب)، ناپدید شدن

Bedeutungen

1 intransitiv

به زیر آب رفتن و دور شدن، ناپدید شدن با غواصی (معنی تحت‌اللفظی)

  • Der Fisch tauchte schnell weg, als er uns sah.ماهی به سرعت به زیر آب رفت و دور شد، وقتی ما را دید.
  • Sie ist im See weggetaucht und nicht wieder aufgetaucht.او در دریاچه به زیر آب رفت و ناپدید شد و دوباره ظاهر نشد.
2 intransitiv

از موقعیت یا مسئولیتی فرار کردن، طفره رفتن، ناپدید شدن (معنی مجازی)

  • Er versucht immer, sich vor seinen Pflichten wegzutauchen.او همیشه سعی می‌کند از وظایفش طفره برود.
  • Nach dem Streit ist sie einfach weggetaucht.بعد از دعوا، او به سادگی ناپدید شد (خودش را کنار کشید).