abtauchen
فرو رفتن / غوطه خوردن / ناپدید شدن
Bedeutungen
1
(in + Akkusativ)
زیر سطح آب رفتن یا شنا کردن (شیرجه زدن، غواصی کردن)
- Der Taucher tauchte in die Tiefe ab.غواص به عمق شیرجه زد.
- Das U-Boot ist abgetaucht.زیردریایی به زیر آب رفت.
2
(aus + Dativ)
کنارهگیری کردن، ناپدید شدن، غیرقابل دسترس شدن (مجازی)
- Nach dem Skandal ist er für eine Weile abgetaucht.بعد از رسوایی، او برای مدتی ناپدید شد.
- Sie wollte dem Stress entfliehen und für ein paar Wochen abtauchen.او میخواست از استرس فرار کند و برای چند هفته کنارهگیری کند.