auftauchen

Aussprache: /ˈaʊ̯ftaʊ̯çən/
Worttrennung: auf·tau·chen
فعل

ظاهر شدن، پدیدار شدن، (از آب) بیرون آمدن، سر و کله پیدا شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

ظاهر شدن، پدیدار شدن (از زیر آب، از مکانی پنهان یا پس از غیبت)

  • Nach langer Zeit tauchte er plötzlich wieder auf.پس از مدت طولانی، او ناگهان دوباره ظاهر شد.
  • Der Taucher tauchte nach einigen Minuten wieder auf.غواص پس از چند دقیقه دوباره از آب بیرون آمد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

ظاهر شدن، سر و کله پیدا شدن (به طور غیرمنتظره یا ناگهانی، معمولاً مشکلات یا افراد)

  • Nach dem Erfolg tauchten viele neue Sponsoren auf.پس از موفقیت، حامیان مالی جدید بسیاری سر و کله‌شان پیدا شد.
  • Plötzlich tauchte ein unerwartetes Problem auf.ناگهان مشکلی غیرمنتظره پدیدار شد.