auftauchen
ظاهر شدن، پدیدار شدن، (از آب) بیرون آمدن، سر و کله پیدا شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
ظاهر شدن، پدیدار شدن (از زیر آب، از مکانی پنهان یا پس از غیبت)
- Nach langer Zeit tauchte er plötzlich wieder auf.پس از مدت طولانی، او ناگهان دوباره ظاهر شد.
- Der Taucher tauchte nach einigen Minuten wieder auf.غواص پس از چند دقیقه دوباره از آب بیرون آمد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
ظاهر شدن، سر و کله پیدا شدن (به طور غیرمنتظره یا ناگهانی، معمولاً مشکلات یا افراد)
- Nach dem Erfolg tauchten viele neue Sponsoren auf.پس از موفقیت، حامیان مالی جدید بسیاری سر و کلهشان پیدا شد.
- Plötzlich tauchte ein unerwartetes Problem auf.ناگهان مشکلی غیرمنتظره پدیدار شد.