umhertaumeln
تلوتلو خوردن، گیج و مبهوت در اطراف راه رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بدون هدف یا با عدم تعادل حرکت کردن، تلوتلو خوردن، گیج و منگ در اطراف راه رفتن.
- Nach dem Schlag taumelte er umher und fiel schließlich zu Boden.پس از ضربه، او تلوتلو خورد و سرانجام به زمین افتاد.
- Der Betrunkene taumelte umher und suchte Halt.مرد مست تلوتلو میخورد و دنبال تکیهگاه میگشت.