tausendköpfig
هزار سر (استعاره از تعداد بسیار زیاد)
Bedeutungen
1
دارای هزاران سر؛ استعاره از تعداد بسیار زیاد، انبوه و غیرقابل شمارش.
- Die Menge auf dem Platz war tausendköpfig und laut.جمعیت در میدان هزاران نفر و پر سر و صدا بود.
- Die tausendköpfige Armee marschierte in die Stadt ein.ارتش هزاران نفری وارد شهر شد.
- Er fühlte sich von den tausendköpfigen Problemen überwältigt.او احساس میکرد که مشکلات بیشمار او را تحت تأثیر قرار دادهاند.