tausendpfündig
هزار پوندی
Bedeutungen
1
چیزی که وزنی معادل هزار پوند دارد.
- Die Maschine war riesig und schätzungsweise tausendpfündig.دستگاه عظیم بود و تخمین زده میشد هزار پوند وزن داشته باشد.
- Er kaufte ein tausendpfündiges Kunstwerk für sein neues Haus.او یک اثر هنری هزار پوندی برای خانه جدیدش خرید.
- Der alte Baumstamm war tausendpfündig und konnte nicht bewegt werden.کنده درخت قدیمی هزار پوند وزن داشت و قابل جابجایی نبود.