tauten
آب شدند
Bedeutungen
1
از حالت انجماد خارج شدن و به حالت مایع درآمدن (یخ، برف، مواد منجمد)
- Nach dem langen Winter begann endlich das Eis auf dem See zu tauen.پس از زمستان طولانی، سرانجام یخ روی دریاچه شروع به آب شدن کرد.
- Die tiefgefrorenen Lebensmittel müssen langsam im Kühlschrank tauen.مواد غذایی منجمد باید به آرامی در یخچال ذوب شوند.
2
رفع شدن، از بین رفتن (مانند سوءظن، خصومت، تنش)
- Nach der Aussprache tauten die Spannungen zwischen den beiden Parteien allmählich auf.پس از گفتگو، تنشها بین دو طرف به تدریج رفع شد.
- Mit der Zeit tauten auch die anfänglichen Vorbehalte des Publikums gegenüber dem neuen Werk.با گذشت زمان، مخالفتهای اولیه مخاطبان نسبت به اثر جدید نیز از بین رفت.
3
دلگرم شدن، نرم شدن (احساسات)، از حالت انزوا خارج شدن
- Nachdem er die liebevollen Worte seiner Frau gehört hatte, begann sein Herz zu tauen.پس از شنیدن کلمات محبتآمیز همسرش، قلبش شروع به گرم شدن کرد.
- Die anfängliche Schüchternheit des Künstlers taute auf, als er das Lob des Kritikers erhielt.خجالت اولیه هنرمند با دریافت تمجید منتقد، از بین رفت (دلگرم شد).