durchtelefonieren

Aussprache: /dʊʁçtɛləfoˈniːʁən/
Worttrennung: durch·te·le·fo·nie·ren
فعل

با تلفن اطلاع دادن/منتقل کردن، با زحمت زیاد با تلفن تماس گرفتن/وصل شدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (eine Liste / Personen durchtelefonieren)

با همه (در یک لیست) تلفنی تماس گرفتن، یک سری تماس تلفنی برقرار کردن.

  • Er musste die ganze Liste der Kunden durchtelefonieren.او مجبور بود با تمام لیست مشتریان تلفنی تماس بگیرد.
  • Wir haben versucht, alle wichtigen Personen zu erreichen, aber wir konnten nicht alle durchtelefonieren.ما سعی کردیم با تمام افراد مهم تماس بگیریم، اما نتوانستیم با همه آنها تلفنی صحبت کنیم.
2 intransitiv (بدون مفعول)

مدت طولانی تلفن صحبت کردن، موضوعی را تلفنی بررسی کردن.

  • Sie hat stundenlang mit ihrer Freundin durchtelefoniert.او ساعت‌ها با دوستش تلفنی صحبت کرد.
  • Ich muss das Problem noch einmal mit dem Kundenservice durchtelefonieren.من باید دوباره موضوع را با خدمات مشتریان تلفنی پیگیری کنم.