rumtelefonieren
تلفن زدنهای بیهدف، تلفن زدنهای زیاد
Bedeutungen
1
ohne Objekt / nach + Dativ
با افراد یا مکانهای مختلفی تماس تلفنی گرفتن، معمولاً برای یافتن اطلاعات یا حل مشکلی.
- Ich habe den ganzen Vormittag in der Stadt herumtelefoniert, um einen Termin zu bekommen.من تمام صبح را در شهر تلفن زدم تا وقت ملاقات بگیرم.
- Er telefoniert den ganzen Tag herum, aber findet keine Lösung.او تمام روز تلفن میزند اما راهحلی پیدا نمیکند.