herumtelefonieren

Aussprache: /hɛˈrʊmˌtɛləfoˈniːrən/
Worttrennung: her·um·te·le·fo·nie·ren
فعل

تلفن زدن‌های مکرر، تلفن‌بازی

Bedeutungen

1 intransitiv / nach + Dativ

به چندین نفر یا چندین مکان تلفن زدن برای یافتن اطلاعات، قرار ملاقات یا حل مشکلی.

  • Er musste den ganzen Tag herumtelefonieren, um einen Termin zu bekommen.او مجبور بود تمام روز تلفن بزند تا وقت ملاقاتی بگیرد.
  • Sie telefonierte herum, um herauszufinden, wo die Party stattfindet.او تلفن زد تا بفهمد مهمانی کجا برگزار می‌شود.
2 intransitiv (بدون مفعول)

تلفن زدن‌های بی‌هدف و طولانی، تلفن‌بازی کردن.

  • Hör auf, stundenlang herumzutelefonieren!بس کن، دیگر ساعت‌ها تلفن‌بازی نکن!
  • Er verbringt seine Freizeit oft mit Herumtelefonieren.او اغلب اوقات فراغت خود را با تلفن زدن‌های بی‌هدف می‌گذراند.