herumtelefonieren
تلفن زدنهای مکرر، تلفنبازی
Bedeutungen
1
intransitiv / nach + Dativ
به چندین نفر یا چندین مکان تلفن زدن برای یافتن اطلاعات، قرار ملاقات یا حل مشکلی.
- Er musste den ganzen Tag herumtelefonieren, um einen Termin zu bekommen.او مجبور بود تمام روز تلفن بزند تا وقت ملاقاتی بگیرد.
- Sie telefonierte herum, um herauszufinden, wo die Party stattfindet.او تلفن زد تا بفهمد مهمانی کجا برگزار میشود.
2
intransitiv (بدون مفعول)
تلفن زدنهای بیهدف و طولانی، تلفنبازی کردن.
- Hör auf, stundenlang herumzutelefonieren!بس کن، دیگر ساعتها تلفنبازی نکن!
- Er verbringt seine Freizeit oft mit Herumtelefonieren.او اغلب اوقات فراغت خود را با تلفن زدنهای بیهدف میگذراند.