tellergroß

Aussprache: /ˈtɛlɐˌɡʁoːs/
Worttrennung: teller·groß
صفت

به اندازه یک بشقاب، بزرگ در حد یک بشقاب

Bedeutungen

1

به اندازه‌ای بزرگ که با یک بشقاب مقایسه شود؛ معمولاً برای توصیف اشیاء گرد و نسبتاً بزرگ به کار می‌رود.

  • Sie servierte uns einen Kuchen, der fast tellergroß war.او کیکی را به ما تعارف کرد که تقریباً به اندازه یک بشقاب بود.
  • Der Mond stand heute Abend tellergroß am Himmel.امشب ماه به بزرگی یک بشقاب در آسمان بود.
  • Er trug einen Hut mit einer tellergroßen Krempe.او کلاهی با لبه‌ای به اندازه یک بشقاب بر سر داشت.