tennisballgroß
به اندازه توپ تنیس
Bedeutungen
1
اندازهای که با اندازه یک توپ تنیس قابل مقایسه باشد.
- Er hat einen tennisballgroßen Tumor am Bein entdeckt.او توموری به اندازه توپ تنیس در پایش کشف کرد.
- Die Frucht war fast tennisballgroß und sehr schwer.این میوه تقریباً به اندازه توپ تنیس بود و بسیار سنگین بود.
- Ein tennisballgroßer Hagel fiel vom Himmel und beschädigte die Autos.تگرگهایی به اندازه توپ تنیس از آسمان بارید و به ماشینها آسیب رساند.