فعل
بر تخت نشستن، با ابهت قرار داشتن (بر فراز جایی)
معانی و تعاریف thronen:
- بر تخت نشستن؛ به عنوان پادشاه یا حاکم فرمانروایی کردن.
- بر فراز چیزی قرار گرفتن و برجسته بودن؛ در مکانی برجسته قرار داشتن.
جملات نمونه برای thronen:
Über ihnen ''thronte'' der preußische König, der nun zugleich auch deutscher Kaiser war.
بالای سر آنها پادشاه پروس قرار داشت که اکنون همزمان امپراتور آلمان نیز بود.
Der König thronte majestätisch auf seinem goldenen Stuhl.
پادشاه با شکوه بر صندلی طلایی خود بر تخت نشسته بود.
In alten Zeiten thronte der Kaiser über seinem Reich.
در دوران باستان، امپراتور بر قلمرو خود فرمانروایی میکرد.