ticken
تیکتاک کردن (ساعت)، (مجازاً) فکر کردن/عمل کردن (به شیوه خاص)، (عامیانه) ضربه آرام زدن
Beispiele
- Die Uhr ''tickte'' vernehmlich.ساعت به وضوح تیکتاک میکرد.
- Männer ''ticken'' anders als Frauen.مردان متفاوت از زنان فکر میکنند/عمل میکنند.
- Das ist eben die Art, wie die Justiz ''tickt.این همان شیوهای است که عدالت عمل میکند.
- intransitiv:'' Sie ''tickte'' ihm auf die Schulter.او به شانه او ضربه آرامی زد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
تیکتاک کردن (ساعت، ساعت مچی)
- Die Uhr an der Wand tickt laut.ساعت روی دیوار با صدای بلند تیکتاک میکند.
- Ich höre ein leises Ticken aus dem Motor.من یک تیکتاک آرام از موتور میشنوم.
2
(intransitiv)
کار کردن، فکر کردن (عامیانه، نحوه عملکرد یا طرز فکر کسی)
- Ich verstehe nicht, wie er tickt.من نمیفهمم او چطور فکر میکند (چطور کار میکند).
- Jeder Mensch tickt anders.هر انسانی متفاوت فکر میکند (عمل میکند).