tief verschneit

Aussprache: /ˈtiːf fɛɐ̯ˌʃnaɪ̯t/
Worttrennung: tie·f ·ver·schneit
صفت

پر برف، برف‌گیر، پوشیده از برف عمیق

Bedeutungen

1

مکانی که مقدار زیادی برف در آن باریده و سطح زمین را با لایه‌ای عمیق پوشانده است؛ معمولاً برای توصیف مناظر زمستانی یا شرایط جاده‌ای به کار می‌رود. این حالت جداگانه نوشته می‌شود اما معنای مشابه 'tiefverschneit' دارد.

  • Das Tal lag tief verschneit unter einer dicken Schneedecke.دره زیر یک لایه ضخیم برف، عمیقاً پوشیده از برف بود.
  • Wir kamen in einem tief verschneiten Dorf an.ما در روستایی که عمیقاً پوشیده از برف بود، رسیدیم.
  • Die Wälder waren tief verschneit und still.جنگل‌ها عمیقاً پوشیده از برف و ساکت بودند.