tierköpfig

Aussprache: /ˈtiːɐ̯ˌkœp͡fɪç/
Worttrennung: tier·köp·fig
صفت

سردار (با سر حیوان)

Bedeutungen

1

دارای سر حیوان؛ معمولاً در توصیف موجودات افسانه‌ای، مجسمه‌ها یا نمادها.

  • Die Statue war tierköpfig und beeindruckend.مجسمه سردار (با سر حیوان) و چشمگیر بود.
  • In der Mythologie gibt es oft tierköpfige Götter.در اساطیر اغلب خدایان سردار (با سر حیوان) وجود دارند.
  • Das Wappen zeigte einen tierköpfigen Löwen.نشان خانوادگی شیری سردار (با سر حیوان) را نشان می‌داد.