tigern
بیقرار بودن و راه رفتن، قدم زدن (به خصوص در یک مسیر مشخص)، گشت زدن
Beispiele
- Unruhig ''tigert'' sie durch die Wohnung, zündet eine Zigarette nach der anderen an und wartet darauf, dass der Erpresser wieder anruft.او بیقرار در خانه راه میرود، سیگاری پشت سیگار روشن میکند و منتظر تماس باجگیر است.
- Wir ''tigerten'' die Hauptstraße rauf und runter, es gab da nicht so viel zu sehen.ما خیابان اصلی را بالا و پایین میرفتیم، چیز زیادی برای دیدن وجود نداشت.
- Seit zwei Stunden ''tigerten'' wir durch Mannheim.دو ساعت بود که در مانهایم گشت میزدیم.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
(مانند ببر) قدم زدن، اینطرف و آنطرف رفتن (اغلب با بیقراری)
- Er tigerte nervös im Zimmer auf und ab.او با عصبانیت در اتاق اینطرف و آنطرف قدم میزد.
- Der Löwe tigerte im Käfig hin und her.شیر در قفس اینطرف و آنطرف میرفت.