herumtigern
بیقرار راه رفتن، وول خوردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(مانند ببر) این طرف و آن طرف راه رفتن، با بیقراری قدم زدن، پرسه زدن.
- Der Tiger tigert im Käfig herum.ببر در قفس این طرف و آن طرف میرود.
- Er tigert seit einer Stunde unruhig herum.او از یک ساعت پیش بیقرار این طرف و آن طرف میرود.