فعل
تسویه کردن، پرداخت کردن؛ پاک کردن، زدودن
معانی و تعاریف tilgen:
- یک بدهی، وام یا قرض را به طور کامل پرداخت کردن.
- چیزی را از بین بردن، پاک کردن یا حذف کردن به طوری که دیگر وجود نداشته باشد.
- یک بیماری، آفت یا مشکل را به طور کامل از بین بردن.
جملات نمونه برای tilgen:
Du musst deine Schulden ''tilgen.''
تو باید بدهیهایت را تسویه کنی.
„Die vom Verfahrensschuldner ''getilgte'' Forderung braucht nicht zu den im Insolvenzverfahren erstrangig verfolgbaren zu gehören. “
مطالبهای که توسط بدهکارِ روند ورشکستگی تسویه شده است، نیازی ندارد جزء مطالبات با اولویت اول در روند ورشکستگی محسوب شود.
Er muss seinen Kredit monatlich tilgen.
او باید وام خود را ماهانه پرداخت کند.