tilgen

Aussprache: /ˈtɪlɡn̩/
Wortzerlegung: til·gen
فعل

تسویه کردن، پرداخت کردن؛ پاک کردن، زدودن

Beispiele

  • Du musst deine Schulden ''tilgen.تو باید بدهی‌هایت را تسویه کنی.
  • Die vom Verfahrensschuldner ''getilgte'' Forderung braucht nicht zu den im Insolvenzverfahren erstrangig verfolgbaren zu gehören.مطالبه‌ای که توسط بدهکارِ روند ورشکستگی تسویه شده است، نیازی ندارد جزء مطالبات با اولویت اول در روند ورشکستگی محسوب شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

یک بدهی، وام یا قرض را به طور کامل پرداخت کردن.

  • Er muss seinen Kredit monatlich tilgen.او باید وام خود را ماهانه پرداخت کند.
  • Die Schulden wurden vollständig getilgt.بدهی‌ها به طور کامل تسویه شدند.
2 Akkusativ

چیزی را از بین بردن، پاک کردن یا حذف کردن به طوری که دیگر وجود نداشته باشد.

  • Sein Name wurde aus der Liste getilgt.نام او از لیست حذف شد.
  • Man versuchte, alle Spuren zu tilgen.آن‌ها سعی کردند تمام ردپاها را پاک کنند.
3 Akkusativ

یک بیماری، آفت یا مشکل را به طور کامل از بین بردن.

  • Die Krankheit konnte erfolgreich getilgt werden.بیماری با موفقیت ریشه‌کن شد.
  • Es ist schwer, diese Schädlinge zu tilgen.ریشه‌کن کردن این آفات دشوار است.