tillen
از کوره در رفتن، کنترل خود را از دست دادن
Beispiele
- Ich glaube, ich ''tille!فکر کنم از کوره در رفتم!
Bedeutungen
1
Akkusativ
بلند کردن، کشیدن (بسیار نادر، منطقهای یا قدیمی)
- Er tillte den schweren Sack auf den Wagen.او کیسه سنگین را روی گاری بلند کرد.
- Mit Mühe tillten sie das Boot an Land.با زحمت قایق را به خشکی کشیدند.