tilten

Aussprache: /ˈtɪltn̩/
Wortzerlegung: til·ten
فعل

کج کردن دستگاه پین‌بال (برای تقلب در بازی)

Beispiele

  • Doch eigentlich war er ohnehin derart dick, so dass er aufpassen musste, nicht alleine durch seinen Bierbauch das Gerät zu ''tilten.اما در واقع او آنقدر چاق بود که باید مراقب می‌بود که دستگاه را فقط با شکم آبجویش کج نکند.

Bedeutungen

1 Intransitiv

دستگاه پین‌بال را کج کردن (که باعث توقف بازی می‌شود)

  • Sei vorsichtig, sonst tiltet der Automat!مواظب باش، وگرنه دستگاه پین‌بال کج می‌شود و بازی متوقف!
  • Er hat so stark am Gerät gerüttelt, dass es getiltet hat.او آنقدر دستگاه را تکان داد که بازی متوقف شد.
2 Intransitiv

(مجازی، در بازی‌ها یا روانشناسی) از کوره در رفتن، کنترل خود را از دست دادن، عصبانی شدن

  • Nach mehreren Niederlagen hat der Spieler völlig getiltet.پس از چندین شکست، بازیکن کاملاً کنترل خود را از دست داد.
  • Man darf nicht tilten, auch wenn es schlecht läuft.نباید از کوره در رفت، حتی اگر اوضاع بد پیش برود.