tingieren
رنگآمیزی کردن (در آزمایشگاه)
Beispiele
- Viele Stoffe werden im Tauchbecken ''tingiert.بسیاری از پارچهها در حوضچه غوطهوری رنگآمیزی میشوند.
- Er wurde schwarz in einen Schild mit der goldenen kaiserlichen Farbe gestellt; im 14. Jahrhundert bürgerte sich der Brauch ein, Fänge und Schnabel rot zu ''tingieren.او به رنگ سیاه در سپری با رنگ طلایی امپراتوری قرار گرفت؛ در قرن چهاردهم این رسم باب شد که چنگالها و منقار را قرمز کنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به چیزی رنگ زدن یا آن را رنگی کردن، اغلب در زمینههای فنی، پزشکی یا هنری قدیمی.
- Der Künstler tingierte die Leinwand mit dunklen Farben.هنرمند بوم را با رنگهای تیره رنگ آمیزی کرد.
- In der Medizin wird manchmal eine Lösung tingiert, um sie sichtbar zu machen.در پزشکی گاهی اوقات محلولی رنگی میشود تا قابل مشاهده باشد.
2
Akkusativ
به طور ظریف یا نامحسوس بر چیزی تأثیر گذاشتن یا آن را آغشته به یک ویژگی خاص کردن.
- Seine Rede war von einer gewissen Ironie tingiert.سخنرانی او با نوعی کنایه آغشته بود.
- Die Atmosphäre war von einer leichten Melancholie tingiert.فضا با اندکی مالیخولیا آغشته بود.