فعل
غذا را سر میز آوردن، آماده کردن میز برای غذا
معانی و تعاریف tischen:
- سفره چیدن، غذا را روی میز گذاشتن و سرو کردن
- ارائه دادن، مطرح کردن (معمولاً اطلاعات، دروغ یا بهانهها)
جملات نمونه برای tischen:
„Was soll 'n das, hatte er gefragt, kauend, mit dem Steak beschäftigt, das sie ihm zum Frühstück ''getischt'' hatte.“
«این دیگر چیست؟» پرسید، در حالی که میجوید و مشغول استیکی بود که او برای صبحانه برایش سر میز آورده بود.
Sie tischt das Essen für die Gäste auf.
او غذا را برای مهمانان سرو میکند.
Der Kellner tischte schnell die Vorspeisen.
پیشخدمت به سرعت پیشغذاها را آورد.