tobsüchtig
خشمگین، عصبانی، مستعد جنون
Bedeutungen
1
به شدت خشمگین و عصبانی، به طوری که فرد کنترل خود را از دست میدهد و ممکن است رفتاری دیوانهوار از خود نشان دهد.
- Als er die Nachricht hörte, wurde er tobend und schrie laut.وقتی خبر را شنید، خشمگین شد و فریاد زد.
- Der tobende Sturm riss Bäume aus dem Boden.طوفان خشمگین، درختان را از ریشه بیرون کشید.
- Er war tobend vor Wut, als er den Verrat entdeckte.وقتی خیانت را کشف کرد، از خشم دیوانه شده بود.