todestrunken
مست مرگ، غرق در افکار مرگ
Bedeutungen
1
در حالتی از سرخوشی یا جنون ناشی از نزدیکی به مرگ یا افکار مرگبار؛ به شدت تحت تأثیر مرگ.
- Der Soldat kämpfte in einem todestrunkenen Rausch.سرباز در حالت سرخوشی ناشی از نزدیکی به مرگ میجنگید.
- Nach dem Unfall war er wie todestrunken und unfähig zu sprechen.پس از حادثه، او گویی غرق در افکار مرگ بود و قادر به صحبت کردن نبود.
- Die Atmosphäre im Raum war fast todestrunken.فضای اتاق تقریباً حس مرگبار و سنگینی داشت.