todkrank

Aussprache: /ˈtoːtkraŋk/
Wortzerlegung: tod·krank
صفت

در حال مرگ، به شدت بیمار (که منجر به مرگ می‌شود)

Beispiele

  • Er war ''todkrank,'' als er sein Testament aufsetzte und Klaus alles hinterließ.او «در حال مرگ» بود وقتی وصیت‌نامه‌اش را نوشت و همه چیز را به کلاوس واگذار کرد.
  • Vor allem aber war er ''todkrank'' und nicht mehr in der Lage, ins Exil zu segeln.اما مهم‌تر از همه، او «به شدت بیمار» بود و دیگر قادر به رفتن به تبعید نبود.