todmüde

Aussprache: /ˈtoːtˌmyːdə/
Worttrennung: tod·mü·de
صفت

به شدت خسته، از پا افتاده

Bedeutungen

1

بسیار خسته و کوفته؛ به حدی که توانایی انجام هیچ کاری را ندارد.

  • Nach der langen Wanderung war ich todmüde.بعد از پیاده‌روی طولانی، از پا افتاده بودم.
  • Er kam nach Hause und fiel todmüde ins Bett.او به خانه آمد و از خستگی زیاد به تخت افتاد.
  • Die Arbeit hat mich heute todmüde gemacht.کار امروز مرا به شدت خسته کرد.