tollisieren
رفتار احمقانه کردن، دیوانهوار رفتار کردن
Beispiele
- […] das man harnach hören wirt, wie stark Zwingli ''tollisiert'', unsinnet […]... که شنیده میشود زوینگلی چقدر دیوانهوار رفتار میکند، عقلش را از دست داده است...
Bedeutungen
1
Akkusativ
فرآیند تبدیل درآمدهای حاصل از عوارض (مانند عوارض جادهای) به اوراق بهادار قابل معامله، معمولاً برای تامین مالی پروژهها (اصطلاح تخصصی مالی).
- Die Regierung plant, die zukünftigen Mauteinnahmen zu tollisieren, um Infrastrukturprojekte zu finanzieren.دولت قصد دارد درآمدهای آتی عوارض را اوراق بهادار کند تا پروژههای زیرساختی را تامین مالی کند.
- Durch das Tollisieren der Einnahmen konnten neue Investoren für das Projekt gewonnen werden.با اوراق بهادار کردن درآمدها، سرمایهگذاران جدیدی برای پروژه جذب شدند.