herumtollen

Aussprache: /hɛˈrʊmˌtɔlən/
Worttrennung: her·um·tol·len
فعل

به این طرف و آن طرف دویدن و بازی کردن (بخصوص کودکان و حیوانات جوان)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با شور و نشاط و سر و صدا بازی کردن، ورجه وورجه کردن، شیطنت کردن (بخصوص کودکان و حیوانات جوان).

  • Die Kinder tollten im Garten herum und lachten laut.بچه‌ها در باغ با سر و صدا بازی می‌کردند و بلند می‌خندیدند.
  • Der Welpe tollte voller Freude im Schnee herum.توله سگ با شادی در برف بازی می‌کرد.