tollen
شیطنت کردن، بازیگوشی کردن، جست و خیز کردن
Beispiele
- Die andere Zeit wurde Strandfußball gespielt, sich gegenseitig in den Sand eingebuddelt und im Wasser ''getollt.در زمانهای دیگر فوتبال ساحلی بازی میشد، همدیگر را در شن دفن میکردند و در آب شیطنت میکردند.
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
با شور و هیجان بازی کردن، شیطنت کردن، جست و خیز کردن (معمولاً کودکان یا حیوانات).
- Die Kinder tollten im Garten herum.بچهها در باغ شیطنت میکردند.
- Der Hund tollte fröhlich über die Wiese.سگ با شادی در چمنزار جست و خیز میکرد.