صفت
تونیک، مقوی، مربوط به تن صدا یا تونیکا
جملات نمونه برای tonisch:
Wir stellen das Gleichgewicht wieder her, indem wir in den ''tonischen'' Dreiklang zurückkehren.
ما با بازگشت به آکورد سهصدایی تونیک، تعادل را دوباره برقرار میکنیم.
Da die Bitterstoffe ''tonisch'' wirken, gilt die Droge Lichen islandicus als Mittel bei chronischen Bronchialkatarrhen.
از آنجایی که مواد تلخ اثر مقوی دارند، داروی گلسنگ ایسلندی به عنوان دارویی برای برونشیت مزمن در نظر گرفته میشود.