umhertorkeln
تلوتلو خوردن، گیج و منگ راه رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به صورت نامتعادل و لرزان راه رفتن، معمولاً به دلیل مستی، خستگی یا بیماری.
- Nach dem vielen Alkohol torkelte er umher.بعد از آن همه الکل، او تلوتلو میخورد.
- Der alte Mann torkelte umher, weil er sehr schwach war.پیرمرد به دلیل ضعف شدید، گیج و منگ راه میرفت.