totgehen
مردن (حیوان)، از کار افتادن (موتور)
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
مردن حیوان یا از کار افتادن کامل موتور/دستگاه (عامیانه)
- Der alte Motor ist im Winter totgegangen.موتور قدیمی در زمستان از کار افتاد.
- Der Vogel ist gestern totgegangen.پرنده دیروز مرد.