totkochen

Aussprache: /ˈtoːtˌkɔçn̩/
Wortzerlegung: tot·ko·chen
فعل

بیش از حد پختن (مخصوصاً سبزیجات)

Beispiele

  • […] Gemüse [sollte] noch Biss haben, wenn es auf den Teller kommt. Ihr Körper wird es Ihnen danken, wenn Sie die Nahrungsmittel nicht ''totkochen''!سبزیجات باید هنگام سرو هنوز ترد باشند. بدنتان از شما تشکر خواهد کرد اگر مواد غذایی را بیش از حد نپزید!

Bedeutungen

1 Akkusativ

(غذا را) بیش از حد پختن به طوری که له شود یا کیفیت خود را از دست بدهد

  • Sie hat das Gemüse totgekocht.او سبزیجات را زیاد پخته بود (له کرده بود).
  • Pass auf, dass du die Nudeln nicht totkochst!مواظب باش که پاستا را زیاد نپزی (له نکنی)!
2 Akkusativ

(ایده یا موضوعی را) با بحث و بررسی بیش از حد، از بین بردن یا بی‌اثر کردن

  • Sie haben das Thema in der Besprechung totgekocht.آنها موضوع را در جلسه آنقدر بحث کردند که از بین رفت (بی‌اثر شد).
  • Man kann eine gute Idee auch totkochen, wenn man zu lange darüber redet.یک ایده خوب را هم می‌توان با صحبت بیش از حد درباره آن، از بین برد.