فعل
کشتن، نابود کردن؛ خود را از پا درآوردن (با کار زیاد)
معانی و تعاریف totmachen:
- کشتن، از بین بردن (معمولاً در زبان عامیانه یا خشن)
جملات نمونه برای totmachen:
''Mach'' nicht die kleine Spinne ''tot!''
عنکبوت کوچک را نکش!
Mit dem übermäßigen Gießen ''hast'' du den Kaktus nun ''totgemacht.''
با آبیاری بیش از حد، کاکتوس را از بین بردی.
Es war richtig, den Vogel, der gegen das Fenster geprallt war, ''totzumachen.''
درست بود که پرندهای را که به پنجره خورده بود، بکشیم.