totschlagen

Aussprache: /ˈtoːtˌʃlaːɡn̩/
Wortzerlegung: tot·schla·gen
فعل

کشتن (با ضرب و شتم)، از پا درآوردن، وقت تلف کردن (عامیانه)

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا حیوانی را با ضربات شدید کشتن.

  • Der Jäger hat das kranke Tier mit einem Stock totgeschlagen.شکارچی حیوان بیمار را با چوب کشت.
  • Man fand das Opfer totgeschlagen in einem verlassenen Lagerhaus.قربانی را در یک انبار متروکه مرده بر اثر ضرب و شتم یافتند.
2 Akkusativ (die Zeit)

وقت را به بطالت گذراندن، کاری بی‌هدف انجام دادن برای سپری شدن زمان.

  • Ich saß am Flughafen und schlug die Zeit mit Lesen tot.من در فرودگاه نشسته بودم و با مطالعه وقت را تلف می‌کردم.
  • Wir haben den Nachmittag damit totgeschlagen, alte Filme anzusehen.ما بعدازظهر را با تماشای فیلم‌های قدیمی وقت‌گذرانی کردیم.