totschlagen
کشتن (با ضرب و شتم)، از پا درآوردن، وقت تلف کردن (عامیانه)
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا حیوانی را با ضربات شدید کشتن.
- Der Jäger hat das kranke Tier mit einem Stock totgeschlagen.شکارچی حیوان بیمار را با چوب کشت.
- Man fand das Opfer totgeschlagen in einem verlassenen Lagerhaus.قربانی را در یک انبار متروکه مرده بر اثر ضرب و شتم یافتند.
2
Akkusativ (die Zeit)
وقت را به بطالت گذراندن، کاری بیهدف انجام دادن برای سپری شدن زمان.
- Ich saß am Flughafen und schlug die Zeit mit Lesen tot.من در فرودگاه نشسته بودم و با مطالعه وقت را تلف میکردم.
- Wir haben den Nachmittag damit totgeschlagen, alte Filme anzusehen.ما بعدازظهر را با تماشای فیلمهای قدیمی وقتگذرانی کردیم.