totzuschießen
کشتن با شلیک
Bedeutungen
1
Akkusativ
تأکید بر عمل یا نتیجه کشتن با شلیک گلوله؛ اغلب در متون حقوقی یا روایی برای بیان قاطعیت عمل به کار میرود.
- Der Angeklagte gestand, den Wachmann in einem Akt der Verzweiflung totgeschossen zu haben.متهم اعتراف کرد که در اقدامی از سر ناامیدی، نگهبان را با شلیک گلوله کشته است.
- Die polizeilichen Ermittlungen ergaben, dass der Täter das Opfer gezielt totgeschossen hat.تحقیقات پلیس نشان داد که مجرم به طور هدفمند مقتول را با شلیک گلوله از پای درآورده است.
2
Akkusativ
به صورت کنایهآمیز، کسی را با حرف یا رفتاری به شدت آزار دادن تا حدی که توانایی یا انگیزه خود را از دست بدهد؛ از بین بردن روحیه یا اراده کسی.
- Seine vernichtende Kritik an meinem Projekt hat mich völlig demoralisiert und meine Zuversicht totgeschossen.انتقاد ویرانگر او از پروژهام مرا کاملاً دلسرد کرد و اعتماد به نفسم را از بین برد.
- Die ständigen Einwände des Kollegen schienen darauf abzuzielen, jede innovative Idee im Keim zu ersticken und sie totzuschießen.ایرادات مداوم همکار به نظر میرسید که با هدف خفه کردن هر ایده نوآورانه در نطفه و از بین بردن آن صورت میگرفت.