treffen
ملاقات کردن، اصابت کردن به، تصمیم گرفتن
Bedeutungen
1
Akkusativ / sich + mit + Dativ
کسی را ملاقات کردن، دیدن یا با کسی قرار داشتن (خودمانی یا رسمی)
- Ich treffe meine Freunde am Wochenende im Park.من دوستانم را آخر هفته در پارک ملاقات میکنم.
- Wir haben uns gestern in der Stadt getroffen.ما دیروز در شهر همدیگر را دیدیم.
2
Akkusativ (+ an + Dativ)
به هدف زدن، برخورد کردن تیر/توپ به جسم یا فردی
- Der Schuss traf das Ziel genau in der Mitte.شلیک دقیقاً به وسط هدف اصابت کرد.
- Der Ball traf ihn unglücklicherweise am Kopf.متأسفانه توپ به سر او برخورد کرد.
3
Akkusativ (Nomen-Verb-Verbindung)
اتخاذ کردن یا گرفتن (در ترکیبهای اسم و فعلی مانند تصمیم یا تمهیدات)
- Wir müssen so schnell wie möglich eine wichtige Entscheidung treffen.ما باید هر چه زودتر یک تصمیم مهم بگیریم.
- Die Regierung hat strenge Maßnahmen getroffen.دولت تدابیر سختگیرانهای اتخاذ کرده است.