träf
بهجا، درست، کوبنده، صریح (عمدتاً در سوئیس)
Bedeutungen
1
کاملاً مناسب، دقیق و بهجا؛ درست.
- Das war eine träfe Bemerkung, die die Situation genau beschrieb.این یک اظهار نظر بهجا بود که وضعیت را دقیقاً توصیف میکرد.
- Seine Analyse der Ursachen war sehr träf.تحلیل او از علل بسیار دقیق بود.
- Die Wahl des Wortes war träf und wirkungsvoll.انتخاب کلمه بهجا و مؤثر بود.
2
قاطع، صریح و بدون ابهام؛ کوبنده.
- Er gab eine träfe Antwort, die keinen Raum für Zweifel ließ.او پاسخی قاطع داد که هیچ جای تردیدی باقی نگذاشت.
- Ihre Kritik war scharf, aber träf.انتقاد او تند اما کوبنده بود.
- Der Redner machte eine träfe Feststellung über die politische Lage.سخنران اظهار نظر صریحی درباره وضعیت سیاسی بیان کرد.