eintreffen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌtʁɛfn̩/
Worttrennung: ein·tref·fen
فعل

رسیدن، وارد شدن، به حقیقت پیوستن

Bedeutungen

1 in + Dativ (Ort) / an + Dativ (Ort)

رسیدن و وارد شدن یک شخص، وسیله نقلیه یا محموله به مقصد پس از طی مسیر.

  • Der Zug aus Berlin trifft um 15 Uhr im Hauptbahnhof ein.قطار از برلین ساعت ۱۵ در ایستگاه اصلی می‌رسد.
  • Wir warten darauf, dass die Lieferung endlich eintrifft.ما منتظریم که بالاخره محموله برسد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به حقیقت پیوستن، رخ دادن یا تحقق یافتن یک پیش‌بینی، حدس، پیشگویی یا امری (اغلب نگران‌کننده).

  • Die befürchteten Probleme sind eingetroffen.مشکلات مورد بیم افتاده رخ دادند.
  • Seine Vorhersage ist leider eingetroffen.متأسفانه پیش‌بینی او به حقیقت پیوست.