träge
تنبل، کسل، کند، بیحالی
Bedeutungen
1
فاقد انرژی یا انگیزه؛ تنبل، کند یا بیحال.
- Er ist ein sehr träger Schüler und macht selten Hausaufgaben.او دانشآموز بسیار تنبلی است و به ندرت تکالیفش را انجام میدهد.
- Nach dem Essen fühlte ich mich träge.بعد از غذا احساس کسالت میکردم.
- Die träge Bewegung des Wassers beruhigte ihn.حرکت کند آب او را آرام کرد.