träg

Aussprache: /tʁɛːk/
Worttrennung: träg
صفت

تنبل، کند، بی‌حال

Bedeutungen

1

فاقد انرژی، بی‌میل به فعالیت، تنبل و کند.

  • Er ist heute sehr träg und möchte nur schlafen.او امروز خیلی بی‌حال است و فقط می‌خواهد بخوابد.
  • Die Hitze machte alle Leute träge.گرما همه مردم را بی‌حال کرده بود.
  • Nach dem Essen fühle ich mich oft träge.بعد از غذا اغلب احساس بی‌حالی می‌کنم.
2

کند، با واکنش یا حرکت آهسته (اغلب در مورد فرآیندها یا مواد).

  • Der Stoffwechsel kann träge werden.متابولیسم می‌تواند کند شود.
  • Eine träge Reaktion des Körpers kann gefährlich sein.واکنش کند بدن می‌تواند خطرناک باشد.
  • Die träge Masse des Objekts erforderte viel Kraft.جرم کم‌واکنش جسم به نیروی زیادی نیاز داشت.