tränenlos
بدون اشک، اشک نریخته
Bedeutungen
1
بدون اینکه اشک بریزد؛ بدون نشان دادن غم یا ناراحتی از طریق گریه.
- Er ertrug die schlechte Nachricht tränenlos.او خبر بد را بدون اشک تحمل کرد.
- Trotz des Schmerzes blieb sie tränenlos.با وجود درد، او بدون اشک باقی ماند.
- Der Schauspieler spielte seine traurige Rolle sehr tränenlos.بازیگر نقش غمگین خود را بسیار بدون اشک بازی کرد.