tränen
اشک ریختن، اشک آلود شدن
Beispiele
- Die Gase reizen die Schleimhäute und lassen die Augen ''tränen''.گازها غشاهای مخاطی را تحریک کرده و باعث اشک آلود شدن چشم ها می شوند.
- Es ist ihr nicht peinlich, dass ich ''träne''.اشکالی ندارد که من اشک بریزم.
Bedeutungen
1
Intransitiv
اشک از چشم جاری شدن (به دلیل گریه، درد، حساسیت یا باد)
- Ihre Augen tränten vom Wind.چشمانش از باد اشک میریخت.
- Nach dem Zwiebelschneiden tränen meine Augen immer.بعد از خرد کردن پیاز، چشمانم همیشه اشک میریزد.