zutreten
با پا زدن، لگد زدن؛ پیوستن، نزدیک شدن
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ / Dativ
با پا به چیزی یا کسی ضربه زدن، لگد زدن؛ پا گذاشتن روی چیزی.
- Er trat mit dem Fuß auf den Ball.او با پا به توپ ضربه زد.
- Tritt nicht auf die Blumen!روی گلها پا نگذار!
2
Dativ (jemandem / einer Sache)
به یک حزب، گروه، سازمان یا جنبش پیوستن؛ به چیزی ملحق شدن.
- Sie ist der Partei beigetreten.او به حزب پیوست.
- Viele junge Leute treten jetzt Umweltorganisationen bei.بسیاری از جوانان اکنون به سازمانهای محیط زیستی میپیوندند.