kaputt treten
با لگد خراب کردن، در اثر لگد زدن خراب کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas kaputt treten)
چیزی را با لگد زدن یا پا گذاشتن مکرر روی آن، از بین بردن یا خرد کردن.
- Er trat den Ball kaputt.او توپ را با لگد خراب کرد.
- Sei vorsichtig, sonst trittst du die Pflanze kaputt.مراقب باش، وگرنه گیاه را با لگد خراب میکنی.