trödeln
لفت دادن، امروز و فردا کردن، وقت تلف کردن
Beispiele
- Kleine Kinder neigen dazu zu ''trödeln.کودکان کوچک معمولاً لفت میدهند (کُند عمل میکنند).
- Wenn du weiter so ''trödelst,'' kommen wir nie rechtzeitig in die Oper.اگر همینطور لفت بدهی، هرگز به موقع به اپرا نمیرسیم.
- Immer wenn es schnell gehen muss, ''trödelt'' Paul.پاول همیشه وقتی قرار است کارها سریع پیش برود، لفت میدهد.
- Am Samstag gehen wir zum Flohmarkt, um zu ''trödeln''.شنبه میرویم بازار روز تا همهجا را بگردیم و وقت بگذرانیم.
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
وقت تلف کردن، تعلل کردن، کند کار کردن یا حرکت کردن
- Beeil dich, trödel nicht!عجله کن، وقت تلف نکن!
- Er trödelt immer, wenn er aufräumen soll.او همیشه وقتی قرار است مرتب کند، تعلل میکند.