herumtrödeln

Aussprache: /hɛˈrʊmˌtrøːdl̩n/
Worttrennung: her·um·trö·deln
فعل

وقت تلف کردن، کند کردن، وقت‌کشی کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

وقت تلف کردن، ول گشتن، با کندی و بی‌حوصلگی کاری انجام دادن یا جایی ماندن.

  • Wir haben keine Zeit, wir müssen weitergehen und dürfen nicht herumtrödeln.ما وقت نداریم، باید برویم و نباید وقت تلف کنیم.
  • Hör auf herumzutrödeln, sonst verpassen wir den Zug!دست از وقت تلف کردن بردار، وگرنه قطار را از دست می‌دهیم!