herumtrödeln
وقت تلف کردن، کند کردن، وقتکشی کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
وقت تلف کردن، ول گشتن، با کندی و بیحوصلگی کاری انجام دادن یا جایی ماندن.
- Wir haben keine Zeit, wir müssen weitergehen und dürfen nicht herumtrödeln.ما وقت نداریم، باید برویم و نباید وقت تلف کنیم.
- Hör auf herumzutrödeln, sonst verpassen wir den Zug!دست از وقت تلف کردن بردار، وگرنه قطار را از دست میدهیم!